حدوده ساعته 20 رسیدیم مدینه رفتیم هتل نزدیک اذان بود دیدیم بخوایم بریم دوش بگیریم بعدش غسل هم بکنیم ( بعضی ها خوب باید بیشتر از یه دونه می کردن دیگه ) نمی رسیم به نماز جماعت گفتیم نمازو تو هتل می خونیم بعد میریم
مسجدالنبی غرب هتل و قبرستان بقیع جنوب هتل ما بود ما خیلی نزدیک بودیم راستی این عربها خیلی ترکن جنوب شهرهشون بالا شهرشونه
خوب بریم سره اصل مطلب وقتی برای اولین بار همون شب اول دیوار بقیع رو دیدم خیلی دلم گرفت چسبیدم به نرده هاش یه مداحی هم از تو موبایلم گذاشتم هارهار گریه کردم من حضرت فاطمه (س) رو خیلی دوست دارم اصلا اسمش میاد اشک تو چشمام جمع میشه مادرمون ( حضرت فاطمه رو می گما ) اون نامردا خیلی اذیتش کردن اون لگدی که عمر لعنت الله علیه به در در حال سوختن خانه علی زد اینکه میخه در به سینه مادرمون رفت اینکه محسن سقط کردن ( یه سنی اونجا بود می گفت عمر اتفاقی لگد زده نمی دونسته بی بی اونجا بوده ولی تو کتابه خیلی مورخین هست که عمر صدای بی بی که پشت در گفته کیه؟ رو شنیده و بعد لگد زده ) اینکه باز عمر قنفذ نوکرشو تو کوچه وسط راهه مادرمون گذاشت تا اون به صورت بی بی سیلی زد و صورت مادرمون رو کبود کرد و خیلی مصیبت های دیگه ایناس که باعث شده یه تعلق خاطر بیشتری نسبت به فاطمه الزهرا داشته باشم میگن احتمالا محل دفن بی بی در 3 نقطه هست که یکیش بقیعه.
بعد از اینکه یه سلام علیک با بقیع کردیم رفتیم سمت مسجد نبی جلوی حرم وایسادیم تا روحانی کاروان زیارتنامه بخونه یه 100 نفری بودیم یه ذره که زیارتنامه رو خوندیم یه شرطه ( پلیس عربی ) اومد مارو متفرق کرد و باعث نا تموم شدن زیارتنامه خوندنمون شد ولی همون وقت یه صلوات فرستادیم آخه اونا با صلوات ما هم مشکل دارن چون آخرش میگیم " و آل محمد " البته با اولشم مشکل دارن ولی به رویه خودشون نمی یارن. همین قضیه مقدمه ای برشکل گرفتن شخصیتی به نام حمید وهاب کش ( خودمما ) شد و این خودش باعث گشایش بخشی جدید در شیطنت های من شد هیچی اونوقت ما یه صلوات فرستادیم و رفتیم داخل مسجد تو صحن عربها که دیدن زیادیم با ماشین پلیس مثل ندید بدیدا دنبالمون اومد تا وارد مسجد شدیم تو مسجد روحانیمون قسمت روضه رو نشونمون داد فاصله بین منبر پیامبر و ضریحش که روایت کاملا موصق داریم که روضه قسمتی از زمینه بهشته یعنی تا جایی که میتونید نماز بخونید و با دعا خودتونو خفه کنید که دارید تو بهشت نماز و دعا می خونید ( اون دنیا که گیرتون نمیاد اینجا تلافی کنید ) یه روایت دیگه داریم هر رکعت نماز تو مسجد النبی اندازه 10 هزار رکعت و در مسجدالحرام اندازه 100هزار رکعت ثواب داره تو این روضه چندتا ستون بود که اسما یه مختلف داشت مثلا یکی ستونه عایشه یا قرعه و چیزایه دیگه من با یکی از ستنوناش خیلی حال می کردم که اسمش ستونه توبه بود که رفتم کنارش نماز خوندم ضریحه مسجدالنبی 3 تیکه کنار هم بود که اولیش متعلق به پیامبر و اون دوتایه دیگه ماله دو خلیفه ملعون عمر و ابوبکر بود من می رفتم به پیامبر سلام میدادم بعد میرفتم جلوی اون دوتا لعن میگفتم البته یواشکی بعد این وهابیا تعجب می کردن با خودشون میگفتن اینکه شیعه هست جلوی ضریح اینا چه کار میکنه ( اونجا ایرانی ها تابلو هستن ) آره آقا بالاخره ما تا ساعت 24 اونجا بودیم بعد رفتیم هتل تا صبح بریم بقیع آخه بقیع رو تو روز یه بار ساعته 5تا 9 باز میکنن یه بار 15 تا 18 فکر کنم توهمین ساعتا حدوداً
صبح بلند شدیم رفتیم نماز صبح رو خوندیم آقا عجب نمازی بود ترکیدیم از خندیدن به حماقت اینا واقعاً 1400 سال پیش پیامبر از دست این عربها چی میکشیده تازه الان خیلی پیشرفتن ( بذارید بقیشو تو یه بخش دیگه براتون میگم )
بگذریم بعد نماز رفتیم جلوی در بقیع اومدیم درست حسابی وایسیم که هی بهمون گیر دادن اونور برو هی گفتن هی گفتن من که بهش پریدمو از جام تکون نخوردم بعدش رفتیم داخل بقیع وای چه غربتی 4تا قبر تنها یه عالمه کبوتر یه عالمه وهابیه کافر که به جای شیعه ها اونا اطرافه قبرارو گرفته بودن نه برای زیارت بلکه برای جلوگیری از زیارت شیعه ها بودن اونجا وقتی قبرهارو دیدم یاد مظلومیت امام حسن (ع) افتادم یاد اینکه جلوی تشییع پیکر پاکشو گرفتن و تیر باران کردنش خدا لعنت کنه عایشه رو که این قضیه زیر سر اون بود. تو بقیع قبر خیلی ها بود قبر ام البنین ( همسر دوم علی (ع) و مادر حضرت ابوالفضل ) قبر فاطمه بنت اسد ( مادر علی (ع) ) و قبر فک و فامیل و صحابه پیامبر
هیچی بالاخره ساعت 30/7 از بقیع بیرون اومدیم رفتیم هتل تا صبحانه بخوریم و استراحت کنیم

No comments:
Post a Comment