Monday, October 8, 2007

وسط مدینه

کار ما تو مدینه شده سره کار گذاشتن این عربهاچه حالی می داد خدایی. چندتا از اینا رو می خوام براتون نعرف کنم

تو مدینه ماشینایی بودن که زائر ها رو می بردن بازار هی داد میزدن بهمون میگفتن بازار بازار البته با یه لهجه خاص و خنده دار هیچی ما به هر ماشینی میرسیدیم می گفتیم بازار مخصوصا تویوتا کمری ها اصلا بازار نمی خواستیم بریم می رفتیم ماشین بازی چه حالی می داد اسکل کردنشون

یه دفعه رفتیم تو خیابون الکی می گفتیم گم شدیم بعد آدرس هتلمونو می پرسیدیم با چه زبونی انگلیسی عربی مثلا " ور ار فندق قصر الخیام " ( کجاست هتل قصرالخیام ) آقا اینارو اینطوری میذاشتیم سره کار حتی پلیساشونو پلیسه که می خواست به ما راهو نشون بده بشکن می زد خیلی باحال بود ولی آخرش رفتیم به یه نفر گفتیم کارت هتلم بهش دادیم آقا با موبالش زنگ زد هتل بعدشم دست مارو گرفت کلی مارو برد بعد از یه پلیس آدرس رو درست پرسیدو مارو راهی کرد کلی خنیدیدیم اونشب

یه بار دیگه رفته بودیم زیارت دوره یا همون بازدید یه جا که یه قسمتش مسجد حضرت علی (ع) یه قسمتش مسجد سلمان و یه قسمتش مسجد حضرت فاطمه بود که در مسجدرو بسته بودن ما 3 نفر بودیم رفتیم تو خیابون جلوی مسجد نماز خوندیم اونا نمازو شروع کرده بودن ولی من وایساده بودم هنوز تکبیر نگفته بودم که یهو 3تا وهابی با یه پلیس ریختن سرمون تا روشونو برگردوندن من تکبیرمو گفتم هیچی آقا نذاشتن کسی دیگه بیاد نماز بخونه اون 2نفری هم که با من بودن نمازشونو خوندنو رفتن حالا من تک داشتم نماز می خوندم اونا دوره من وایسا بودن آقا منم کرمم گرفت کلی نمازمو کش دادم وقتی داشتم سلام میدادم هی میزد به من یکیشونو میگفت اسرع شیخ ( یه چنین چیزی ) آقا سلاممو که دادم سه بار االله اکبر گفتمو سرمو قشنگ تکون دادم تا قشنگ لجشون دراومد ( چون این کارو قبول ندارن ) بعد سرمو چرخوندم دیدم انگار سگ گازشون گرفته دارن منو نگاه می کنن منم هول نشدم بهشون گفتم چند نفر به یه نفر؟ ( اکثرشون فارسی بلدن ) اول فقط نگاه کردن بخاطر همین دومین بار باخنده گفتم چندنفر به یه نفر؟ که زدن زیره خنده منم بلند شدم و کفشامو پوشیدم رفتم باهاشون دست دادم الکی بهشون خندیدم بعدشم یکی از بچه ها اومد جلو به یکیشون گفت آقا آدامستون چقدر خوشبو هستش از کجا خریذیش منم که خندم گرفته بود شدید راه افتادم برم ولی کرمم گرفت به وهابی ها جای خداحافظی گقتم یا علی و در رفتم آقا اونا داد میزدن یعنی بال بال میزدن میگفتن یاعلی نه یا الله ماهم هرهر بهش می خندیدیم

یه بار دیگه تو بقیع بودیم اول بگم تو بقیع یه سری افغانی چندتا چیز یاد دادن چون فارسی بلدن به ایرانی ها بگن مثلا اینکه اینا مردن هیچی نمیشنونو نمیدونم اینا شفا نمیدنو از این حرفا خرن دیگه. آقا تو بقیع تنها بودم این افغانیه تا می یومد حرف بزنه صلوات می فرستادم صلوات سوم بود که یهو یه شرطه اومد از پشت بشکونم گرفت کتاب دعام که دستم بود داشتم زیارت می خوندم هم ازم گرفتو منو انداخت از بقیع بیرون ولی همون وقت من برگشتم رفتم از یکی زیارتنامه گرفتم خوندم بعدش دوباره رفتم جلو وهاب اسکل کنی از وهابی پرسیدم آقا چرا رو قبراتون سنگ مثلثی میذارین یا از این قبیل هیچی آخرش که دیدم داره می فهمه که اسکلش کردم در رفتم

یه بار دیگه هم تو بقیع یکیشون ترکی صحبت می کرد یکی از بچه هامون که ترک بود رفت باهاش صحبت کرد که بلد نبود صحبت کنه شل اومد وهابی هم انداخت تو دهنش که تو به عمر لعن گفتی من باید ببرمت دسته اینو گرفته بود داشت میبرد جند نفر اومدن واسطه بشن نشد مرحله بعد دوستم کشیدش بازم نشد تا رسید به من به من که رسید دستش ازدست وهابیه در اورد شروع کرد به دویدن که این وقت من خودمو انداختم جلو وهابیه اون پسره مثل اسب دویدو در رفت

یه بار تو تاکسی بودیم نمیدونستیم چه جوری رانندرو توجیه کنیم که کجا بره به یکی از بچه ها که اونم ترک بودو جلو نشسنه بود گفتم هادی بگو بهش " اهدنا صراط مستقیم " آقا اون گفت ما زدیم زیره خنده راننده برگشت خدایی گفتم زد تو دهنش ولی ما سریع توجیهش کردیم که بابا داریم آدرس می دیم

یه بار دیگه جلوی ضریح پیامبر بودم داشتم سلام می دادم دست راستمو هم گذاشته بودم رو سرم که وهابی از دور داد زد دستتو نذار رو سرت منم با پررویی گفتم برو بابا سرم درد میکنه آقا خنده بازاری شد طرفم ضایع شد

آخریشم شب وداع بود از کنار بقیع تا وسط مسجد النبی صلوات فرستادیم سردسته کی بود؟ حمید وهاب کش چی میگفت ؟

عذابه عمریا صلوات

نابودیه وهابیا صلوات

تعجیل در فرج امام زمان صلوات

و...

تا وسط حرم. البته همه کپ کرده بودن جمعیت 20 نفری ما هم شده 5 نفر خیلی بده ایرانی ها اینقدر می ترسیدن ولی آقا ما 5 نفر اونشب ترکوندیم انگار امام زمانم حواسش به ما بود

کل مراسم اسکل کردنمون همین بود انشاالله در ادامه به شیطونی هایی که تو مدینه سر هم کاروانی های خودمون آوردم هم براتون مینویسم

No comments: