Monday, October 8, 2007

پرواز

ما روز 27/5/1386 برابر 4 شعبان از فرودگاه مهرآباد به سمت جده پرواز کردیم خوب از اول من تو جلسات توجیهی طی کرده بودم که من یه جا ساکت نمی شینم و مطمئن باشین اکثر آتیشا چیزه دیگه.....

به هر حال پرواز هواپیما همان و دوری از تعلقات مادی هم همان واقعا آدم سبک میشه خوب. تو راه بعد خوردن صبحانه یه دوری تو هواپیما زدم و با یه سری صحبت کردم اتفاقا یکی از اینها یه یزدی بود که یه لهجه غلیظی داشت که نگو، آقا باور کن بعضی وقتها حرف که می زد می گفتم محمد یه ذره یواشتر بگو بتونیم حرفاتو از هم تو ذهنمون جدا کنیم هیچی همون وقت بهش گفتم تو مکه براش دعا می کنم خدا لهجه شو عمل کنه. بهر حال پروازمون اینجوری گذشت البته بعدن بعضی ها بهم گفتن از بس تو هواپیما راه رفتی فکر کردیم مهماندار هواپیمایی

نمیدونم واالله چی بگم

خوب رسیدیم جده شرو شوره من حدوداً شروع شده بود ولی یه شمشو زمانیکه پاسپورتمو داشتن عربها چک می کردن رو کردم با همشون دست دادم کلی حال کردن بعدش که رفتیم تو محیط اصلی فرودگاه تازه فهمیدیم هوا چه جوریه من که می خواستم در و دیوارو از گرما گاز بگیرم وای که چقدر گرم بود حالا می فهمم این عربها یه سریشون سیاهن نگو به آفتاب سوختنو به گرما پوست کلفت شدن بالاخره بعد از خوندن نماز تو فرودگاه سواره اتوبوس شدیم که بریم به سمت مدینه حدوده 6 ساعت راه بود اواسط راه رفتیم ناهار خوردیم و خوردن من از اون وقت شروع شد غذا مرغ سوخاری بود دو پرس غذا خوردم جایه شما خالی

No comments: