شانس من و هم اتاقیم تو این دوره این بود که ما معدود گروهی بودیم که اتاقمون 2 تخته بود بقیه 3 تایی بودن ( چه تو مدینه چه مکه ) همه دست به دست هم داده بودن تا من با یقیه یه ذره فرق داشته باشم هیچی آقا من که مسئول های ایرانی هتل مکه رو ذله کرده بودم آسانسور که جای خود داره بچه تهران بودن زبونه همو می فهمیدیم وای .... جاتون خالی تو لابی هتل متکا بازی می کردیم و همون شیطنت هایی که از من سراغ دارین خوب برپا بود راستی یه بار چندتا از بچه ها موبایله منو بلند کرده بودن من نمی دونستم کی برداشته ولی شانسی رفتم تو اتاقشون یواشکی موبایلشونو برداشتم ( کار همیشگیم بود ) آقا اونا بهم حمله کردن منم تو یکی از اتاقا سنگر گرفتم آقا کار به صلح رسید اونا 3 تا اونور راهروی هتل من و 2 نفر این ور وایسادیم برای مصالحه برای رد و بدل کردن گروگانها ( موبایل ها ) جلسه اول به شکست انجامید و منجر به مناقشه و پرتاب شیشه های آب معدنی از طرف ما شدحالا شانس ما رییس هتل طبقه پایین بود داشت آمار مارو می گرفت هیچی آقا تو مرحله دوم گروگان ها با آرامش رد و بدل شد
البته چندتا مورد آب بازی هم داشتیم که خیلی کیف داشت
راستی اینو یادم رفت بگم تو مکه راننده های اتوبوس عرب بودن فارسی هم نمی دونستم وقتی می خواستم پیاده شم با اعتماد به نفس میرفتم جلو می گفتم گاهگول اونم فکر می کرد دارم تشکر می کنم کلی شکراً می گفت
نیمه شعبان هم از طرف بعثه تو هتل مراسم ملودی بود خیلی سعی کردیم دست بزنیم ولی نذاشتن البته سره این قضیه خیلی خندیدیم همون شب شکلات خریدم رفتم قاچاقی بین ایرانی های دور کعبه و تو مسجدالحرام پخش کردم تا چشم وهابی ها در بیاد که کنار گوششون هر کاری بخوایم میکنیم
هفت روز مکه خیلی زود و با آرامش گذشت دیگه آماده میشدیم برای برگشتن به ایران شب آخر رفتیم مسجدالحرام یه خداحافظی توپ با خدا کردیم اتمامه حجت هارو با خدا کردم برای آخرین بار خواسته هامو هم گفتم
آخرین توصیه یا تجربه ای که دارم اینه که بدونید نماز زیر ناودون طلا یا حجر اسماعیل خیلی ثواب داره منم زیاد خوندم از طرفه همه بعدش طواف زیاد کنید و اگر تونستید به نیت پدر مادرتون بردید به یه مسجدی هست خارج مکه اونجا دوباره محرم شید و براشون حج به جا بیارید همین
و آخرین تیکه من تو مکه
آخه بگو نونت نبود آبت نبود عقلت کجا بود که 20 لیتر آب زمزم گرفتی اصلا از دم همونجا که آب رو گرفتم تا هتلم که اوردم کلی به خودم چیز گفتم تازه چند نفری اوردیم خیلی سنگین بود

No comments:
Post a Comment