Monday, October 8, 2007

بازم وسط مدينه

تو مدینه روز اول حوصلم سر رفته بود گفتم چه کار کنم یه فکری به ذهنم رسید آقا تلفن میزدم به اتاقایه دیگه می گفتم تلفن از ایران دارین بعد با موبایلم آهنگ می ذاشتم بعد کلی می خندیدم یه ذره اینجوری کردم حوصلم دوباره سر رفت آقا یه فکر توپ به سرم زد به حدوده 20 تا اتاق تلفن زدم خیلی جدی گفتم آقا تا یه ربع دیگه مشخصاته خودتو و هم اتاقیاتو رو کاغذ می نویسی شماره اتاقم بالاش می نویسی میری تحویل میدی اتاق 215 اتاق مدیر کاروان آقا بعدن فهمیدیم همه رفته بودن و نذاشتن اون بنده خدا خواب بعد از ظهرشم بکنه اونجا هم کلی خندیدیم

یه دفعه دیگه من شده بودم جزء خدمه افتخاری برای پذیرایی شام آقا شام یه ماکارونی دادن هیچ کی نتونست بخور اینم انداختن تقصیر پا قدمه من البته همیشه عذای مدینه خوب بوده ها ولی هیچ کس نمی دونست چرا این دفعه ................. البته تو مکه هم یه بار کمک کردم اون دفعه هم غذا ماکارونی بود

قضیه آسانسور این بنده خدا اگر زبون داشت انواع فحش هارو به من میداد چه بلاهایی که سرش نیووردم اینکه سوارش میشدم و همه دکمه هاشو میزدم که رو شاخش بود یه بار همه پیچاشو که تشک های روی دیوارهاشو با اونا بسته بودن باز کردن بعدشم جای کلیدایه کنترلشو پیدا کرده بودم بچه ها که سوار می شدن یواشکی لامپ آسانسورو خاموش میکردم تاریکه تاریک میشد همه می ترسیدن آقا چه حالی میداد

راستی دوربین ها رو نگفتم تا وقت پیدا می کردم شرایط مساعد بود دوربین های تو طبقات رو دستکاری می کردم مثلاً یه بار یکی از بچه ها زنگ خطر رو زد بعد من و یکی از بچه ها رفتیم تو راهرو جیغ و داد راه انداختیم بعد دویدم و یهو دوربینو سمت دیوار چرخوندم انقدر این کارارو کردم که صدای رئیس هتل دراومده بود

البته ایناجدا از مزه پرونی هایی بود که هرجا جمع میشدیم انجام می دادم که اکثراً اینقدر جلو میرفتم که دیگه صدای من تک می شد مخصوصا تو سالن غذاخوری

آخرین روز رئیس هتل به مدیر کاروانمون گفته بود کاروان دخترا اومدن رفتن آب از آب تکون نخورد اساتید هم اومدن رفتن همینطور کاروانه پسرهای دیگه هم اومدن بازم همینطور ولی این یه کاروان دهن هتل رو سرویس کرد هممون از دستشون ذله شدیم

حاشیه وسط مدینه

آقا اول می خوام از نمازشون بگم اصلا وقتی اینا نماز می خونن آدم حالش بد می شه انقدر اینا خنگن آقا تو نماز بسم الله که نمی گن بعدش که به والضالین می رسن مثل اسکلا همه با هم می گن آآآآآآآآآآآآآمین وای اونقدر خودمونو نگه می داریم که نخندیم مورده بعدیشون آقا وقت خوندنه تشهد همینطوری که دستشون رو پاشونه مثل رقص برره ای ها بود انگشت دست راستشونو تکون می دن انگار دارن شیطونو دور می کنن البته این جدا اینه که وقت نماز یهو صداشونو صاف می کنن که می خواد پرده گوشو دستگاهه اکو و همه چیزو یه جا پاره کنه

این نمازشونه حالا وضو شون آقا اینا خیلی خرن، می گیرن می خوابن اذان که می گن ذرت بلند میشن همینطوری خواب آلود تکبیر میگن این جدایی از اینه که وقتی خوابن یه کارایی میکنن که دورو برشونو بوی گند می گیره

اوه یه چیزی از نمازشون یادم رفت بگم اگر وقتی دارن نماز می خونن از جلوشون رد شی نرسیده بهشون دستشون مثل این مانع های دم پارکینگ ها دیدی میاد بالا حالا اگر پررو باشی تو دهنت هم می زنن که یعنی دارم نماز میخونم از جلوم رد نشو اینم حضور قلبشونه خنگولا، البته منم هر وقت اونا اینطوری میکردن ویراژی رد میشدم یه 3 تا دست با هم اومد برام بالا یک ویراژی دادم کلی حال کردم دادشون در اومده بود

بذارید از حرفایه بقیع هم براتون بگم می گفتن آقا اینا مردن صدا شمارو نمی شنون اصلا بهمون می گفتن شما ها اینارو دارید می پرستید من وقتی اینا این حرفارو میزدن فقط دلم برای ترکها می سوخت چون اسمشون بد در رفته و گرنه اینا..... یه بار بحث کردیم با یکیشون کم اورد شروع کرد به فحش دادن یه بار دیگه هم داشت فارسی صحبت می کردا تا کم اورد گفت من فارسی نمی فهمم فقط عربی خوب دیگه چیزن دیگه.....

No comments: