Monday, October 8, 2007

تهران

تموم شد تو فرودگاه با همه اون کساییکه این همه با هم بودیم خداحافظی و روبوسی کردم از همشون قول رفاقت گرفتم دلم خیلی گرفته بود جدایی خیلی سخته تو همین حین بارهامونم داشت میومد نمی دونم چرا اینهمه از بچه ها میان منو بوس میکنن منم فقط حلالیت می گیرم اااااااااااااااااااااااااااه بازم این آبه خدا کی میرسم خونه از شرش راحت شم بارامو می ذارم تو چرخو راهی خروجی میشم یه تیریپ حاجیی هم زدم توپ از در که اومدم بیرون جمعی از خونوادم اومدن استقبالمو یه ذره هم به آبم خندیدنو رفتیم سمت خونه

No comments: